ظلمت و روشنی
حال شما احوال شما
درود های ناب خویش را خدمت همه آزادگان و فر هیختگان هم میهن و همزبانان تقدیم می دارم .چند مثل است که میگه :
سروده شما را زیبا بود
قافیه اندیشم و دلدار من گویدم میندیش جز دیدار من
تلویزنها ی زیاد شبیه به اطاق های خالی یی می ماند . و کسانی که سر وعظ خود عاشق است با یک زنگ ازین اطاق به آن اتاق می رود.
.و گوشهای دیگران را
بادنجان بد را بلا نمی زند و
همزبانهای ما میگه بادنجان بم آفت نداره.
و من این را دریک بیت گفته ام :
تیر عجل به هر طرفی قامت نیکان گوهی خسان لیاقت یک تیر ندارد .
میگه به گفتار ملا برو و به رفتارش نه .
مخصوصا که از جنس نکتائی دارش باشد.
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بیدل صاحب
دل به زلف یارهم آرام نتوانست کرد این مسافر منزلی در شام نتوانست کرد
5.7.10 دوشنبه 8:00
ظلمت و روشنی
نور القاص نگاهش ، شام نتوان حس کرد عکس روی ماه او، را جام نتوان حس کرد
زر نگار پربهایی ،صفحه های میهن است بازی تفسیری ،دراقلام نتوان حس کرد
دل خراب جانفشانی ،های مشک صبحدم است نگهت تاب خرد، در خام نتوان حس کرد
دامن آسایش فرهنگ، ز خوبان رنگ گرفت کوچه بازاریست ،بری آلام نتوان حس کرد
شاهد راز مهیب، روزگار شاهنامه است بیخبرازواژه ها، فرجام نتوان حس کرد
تاب القاب فریب و،مکرو نیرنگ دست تست زندگی در مرگ اگر، دوام نتوان حس کرد
آز اگر درغصب مال، دیگران غنیمت ایست چون نمیدانی زتو، کلام نتوان حس کرد
از هنر دادند خردمندان، جهان را روشنی از سیاهی مغز تو ،پیغام نتوان حس کرد
گفتن بسیار توو، روضة ملاست چوباد در شبان خفاش ،خون آشام نتوان حس کرد
جب چلی تندی هوا وجب اوتی کالی کتا مجکو ای جان وفا، انعام نتوان حس کرد
گر به خویش نیست اتکا،انسان هم دیوانه است بی سبب در بزله گویی، نام نتوان حس کرد
خانة دل می دهد آلام ،را قطع در شگرد گر به سوختن آتشی را، رام نتوان حس کرد
در تکاپوی نبرداست، همت دلدادگان درخرابات مغان، آرام نتوان حس کرد
با همین یک رباعی روز را به کام شما میخواهم :
نشاط زندگی
گرزندگی از برای مردن باشد چند روز وشبت غضه شمردن باشد
در گفتن شیخ مرو که با مکرو ریا دنیا بخورد به فکر بردن باشد
ببا سپاس از شما گرامی و بینندگان
پدرود