خائن

http://www.youtube.com/watch?v=mnyKw6ev98A

بادرود به شما گرامی نادر جان کمیاب

 

چه حال و احوال دارید گرامی وباسپاس از رشادت هایتان

 

درود های خویش را خدمت هم میهنان و همزبانان گرامی هم تقدیم می دارم و بهروزی همه را خواهانم .

درود جداگانه به مجناب یوسفزی هم تقدیم می دارم

با شعرت یک لحظه مرا به بهشت بردی

 

شعر خوبت داد بیآدم خاطر طفلی به ذهن                حال درین جنگ و جدال روزگارایم درجدال

 

نادرجان من خودم مدت 7 سال در ایران بوده ه هم و تمام مظالم را به چشم دیده ام . مشکل آخند ها را با تمام جهان می  دانیم . که : بالا تر از سیاهی رنگی نیست .

زندگی اخند و نفع او در جنگ است .

 

اراده کرگس

 

 

نرود میخ آهنین درسنگ .

 

فکر کنم این بیت امین فلاحی  پاسخ خوبی باشد :

 

 

گرامی یک غزلگونة  راکه چند روز قبل سروده ام میخواهم  برای شما به خوانش می بگیرم

 

 

 

9.4.10

 

خائنان

 

جمعی می بینم به کار ملک سراسر، خائن است   

 یا سر صف یا وسط یاکه به آخر، خائن است

آنکه دارد هوش جانبازی در بند غم است     

  هرچه می بینم دد و دون جمله یکسر خائن است

چیزی گندم تر و هم چیزی آسیاب کند بود 

  درمیان هردوسنگ هم خشک و هم تر خائن است

 

دولتی در قرضداری و گرفتاری شدید

واعظانش روضه ها در روی منبر خائن است

از ملا و هم چلی، و هم جمع تکنوکرات

دست به هم دادند که با شند صاحب فر خائن است

آنچه داشت قانون نیم بند شد در تاق بلند

ماده وار حرف می زنند چون کرده از بر خائن اند

 

قوم به قوم مذهب به مذهب و زبانی بازبان

 جوش خورند در نام افغان بد و بدتر خائن است

کاروان باهر کسی در نام انسان است روان

لیک درین بازی میدان دد مکرر خائن است

از چه گویم زانچه قصابان بسیار اند به کار

گاوی هم مردار کند پاده سراسر خائن است

 

باز ازین جمع تغافل زندگی بدتر شود

همچو گوشت گنده ای یا لاشة خر خائن است

خوش بود آنانی را که درد وجدان داشته اند

ورنه این روز بدتری را چند برابر خائن است

هرچه گویم وصف خائن نیست زبانم را مجال

آدمی نیست این چنین اجساد به پیکر خائن است

 

 

با این رباعی بزم را به کام شما میخواهم

 

                              ماش نما

این بندة که در همه سو می لولد     درجلوة گاه زشت و نکو می لولد

با عینک سبز جهانی سبز می بیند     در بع بع خویش بهر عدو می لولد.

 

 

با سپاس از لطف شما گرامی شب و روز همگان خوش

و با شما گرامی پدرود

 

 

http://www.youtube.com/watch?v=wzKkFyx9s64

زاظهار درد درد مداوا نمی شود     شیرین دهن به گفتن حلوا نمی شود

 

چه حال و احوال دارید گرامی وباسپاس از رشادت هایتان

درود های خویش را خدمت هم میهنان و همزبانان گرامی هم تقدیم می دارم و بهروزی همه را خواهانم .نادر جان

البته کشور  چین که بیشترین نفوس جهان را دارد. مردمش هم نیز از جمله عمیق ترین ومتفکر ترین مردم جهان هستند

و  دیوار چین ثبوت این مدعاست:

 

چنین مثلی دارند :

رودخانة که به عمق یک متر یخ می بندد  ، حاصل سرمای یک شبه نیست.

 

بنا مشکل افغانها هم  در این نیست که تعدادی در ایران  اعدام شده و ما از روی احساس دادو فریاد بزنیم و چیزی حاصل نشود .بلکه باید  عمیق فکر کنم تا در آینده دور، این مشکلات را نداشته باشیم .به هر صورت:

 

از کوزه همان تراود که در اوست

یا از چله چه گله

تامردم ما و مردم ایران  دست آخند و ملا را از قدرت سیاسی کشور خود دور نکنیم مشکلات حل نمی شود.

وقتی تروریست انتحاری پاکستانی  در کابل دستگیر شد جناب کرزی اورا 100 افغانی هم داد و به پدرش تسلیمش نمود .

تا قدر از خود را ندانیم از بیگانه توقع نباید داشت .

 

                                    کله آخند

آخند ی بلای جان، نالان  همه است      در قتل و قتال م جهل، هراسان همه است

در تازی آن کله که چون تاری گور        نوری نبود به سیاهی، هر آن همه است

 

حکومت آخندی برای مردم خود چه آش می برد که برای ما سیمیان ببرد.

خانم الهام گفت که حکومتی که با مادر خود زنا کند با دیگران چه ها کند.

 

 

گرامی یک غزلگونة  راکه چند روز قبل سروده ام میخواهم  برای شما به خوانش می بگیرم

 

 

 

9.4.10

 

خائنان

 

جمعی می بینم به کار ملک سراسر، خائن است   

 یا سر صف یا وسط یاکه به آخر، خائن است

آنکه دارد هوش جانبازی در بند غم است     

  هرچه می بینم دد و دون جمله یکسر خائن است

چیزی گندم تر و هم چیزی آسیاب کند بود 

  درمیان هردوسنگ هم خشک و هم تر خائن است

 

دولتی در قرضداری و گرفتاری شدید

واعظانش روضه ها در روی منبر خائن است

از ملا و هم چلی، و هم جمع تکنوکرات

دست به هم دادند که با شند صاحب فر خائن است

آنچه داشت قانون نیم بند شد در تاق بلند

ماده وار حرف می زنند چون کرده از بر خائن اند

 

قوم به قوم مذهب به مذهب و زبانی بازبان

 جوش خورند در نام افغان بد و بدتر خائن است

کاروان باهر کسی در نام انسان است روان

لیک درین بازی میدان دد مکرر خائن است

از چه گویم زانچه قصابان بسیار اند به کار

گاوی هم مردار کند پاده سراسر خائن است

 

باز ازین جمع تغافل زندگی بدتر شود

همچو گوشت گنده ای یا لاشة خر خائن است

خوش بود آنانی را که درد وجدان داشته اند

ورنه این روز بدتری را چند برابر خائن است

هرچه گویم وصف خائن نیست زبانم را مجال

آدمی نیست این چنین اجساد به پیکر خائن است

 

با این رباعی بزم را به کام شما میخواهم

 

                              ماش نما

این بندة که در همه سو می لولد     درجلوة گاه زشت و نکو می لولد

با عینک سبز جهانی سبز می بیند     در بع بع خویش بهر عدو می لولد.

 

 

با سپاس از لطف شما گرامی شب و روز همگان خوش

و با شما گرامی پدرود


 

بهار

http://www.youtube.com/watch?v=47V6BrKnYQ4

 

سال نو را برای شما گرامی خانوادة محترم و دوستان وآشنایان هم تهنیت عرض می نمایم

  و سال خوشی را برایتان آرزو می کنم.

 

و درود های فراوان خویش را خدمت هم میهنان و همزبانان ارجمند و همه گردانندگان تلویزیون پیام افغان هم تقدیم می دارم.

 

و سال نو روز نو نوروز نو و روزگارنو و زندگی نو را برای همگان  سال پربار میخواهم

 ومخصوصا" برای  نو اندیشان و امید است  آغازی باشد برای یک جهش .

 

و سپاس از والی بلخ جناب عطا محمد که سخنرانی تاریخی و خردمندانه در روز نوروز ایراد داشتند.

 

رهایی جناب غوث زلمی این نکته را می رساند که مردم ما بیشتر به درایت های جناب کرزی پی ببرند . و مانند بعضی ها آب را نادیده موزه های خویش را از پا بیرون نکنند.

. بلایی بود و برکتش نه

 

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

 

ابعاد اندیشه های مولانابسیار است

منظور از درک و شناخت مولانا اینست که  به ارزش  زمان و مکان پی ببریم .

زیاد مشکل نیست .

چند مثلی است از کفتر بازی :

 

کبوتری که  دگرآشیان نخواهد دید               قضا همی بردش تا به سوی دانة دام

 

سعدی

 

دل نیست کبوتر که چو برخاست و نشیند         از گوشة بامی که پریدیم پریدیم

وحشی بافقی

 

با کبوتر باز کی شد هم نفس                    کی شود همراز عنقا با مگس

مولوی

 

کبوتر با کبوتر باز با باز                   کند همجنس با همجنس با همجنس پرواز

نظامی

 

و این هم بیتی از خودم که دردو مصره دو مثل را بیان کرده ام :

 

کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد         هرچه تو کاشتة درو همان خواهی نمود

 

به هر صورت :

یک غزلگونة دارم که به تاریخ 13/1/64  در تهران آن را سروده ام

 

 بهار


 طوطی صحرادمید از طلعت روی بهار              دارنی گشته گلانی در لب جوی بهار


غرش رعد از خروش شادی ماه حمل            ارغـــــوانی کرده کابل دامن کوی بهار


آفتاب عاشقان ایندم پس ابر است کنون      عشوه را هم یکدمی باشد ز محروی بهار

 

وه که شعر ناب صوت دلفریب ونای درد          می ستاید در بهاران چهر نیکوی بهار


هرصنم دارد گلی بردستو لبخند برلبان     من نمی گویم چنان گفت چشم وابروی بهار


قدرتی دارد گردون سروگل آراسته شد            تازگی وتابش است انباشتة خوی بهار

 

یاد سرو بوستان در عرصة عشق و امید        می فشاند گل نسیم درشام گیسوی بهار


داشنی داده زباران ابر دردشتو دمن          باد صبحگاه میبرد با خویش همی بوی بهار

 

 

۶۴.۱.۱۳

تهران

 

یک رباعی دارم به

                                        عنوان کوزه

 

این کوزه چون من قصة زیبا دارد               دردستة خویش نفس مسیحا دارد

چندان شکمی کشیده در چاقی خویش          از خوردن مفت قصة ملا دارد

                                                                           (شبتاب)

 

 

با سپاس از وقتی را که برای من دادید .

شب و روز بر همگان خوش

و با شما گرامی پدرود

 

زن و آفرینش

http://www.youtube.com/watch?v=PZWcWuOWSq0 

.

و درود های فراوان خویش را خدمت هم میهنان و همزبانان ارجمند و همه گردانندگان تلویزیون پیام افغان هم تقدیم می دارم.

 

خوش وقتم که شما را خوش و خندان می بینیم می دانم که تا به استدیو می آئید تنها چه مسافة را طی می نمائید. و یک شاهکار است

 

یک عنوان کتابی است به عنوان مولانا جلال الدین یا هگل شرق 

البته خود هگل یک متافزیک بود اما نوشته هایش همه معنی دیالیکتیکی داشت . که من معتقدم که درمثنوی مولانا زندگی شخصی خودش را  سروده است . شرایط ذیق اجتماعی سلطان العلما پدرش که به دوری از بلخ می انجامد.  

معنی قریب نی و معنی بعید خود مولانا است .

ماله کشان  از حافظ و مولانا هم ملا ساخته اند .

 

ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ    ان خانه پرستید که پاکان طلبیدند .

یک بیتی است گه میگه :

هرچه بگندد نمکش می زنند                    وای به روزی که بگندد نمک

 

زنان راه درازی را در پیش دارند  .که باجدیت حقو ق خود را درک کنند .و پیگیرانه موانع را از سرراه بردارند . تا به حقوق خود برسند . من هم با سرافراز ی روز زن را برایشان از دل وجان شادباش و تبریک  بگویم .و آنان را با زنان جهان همتراز ببینیم در غیر آن هر چه تعریف است نوشتن در یخ ماندن در آفتاب است.

 

البته در زبان پارسی دری میتوان گاهی از اختصار الفاظ کارفت بدین معنی که نیازی به تشریح نباشد و با یک مثل مقصد مفهوم شود.

 

کشور های که به تمدن رسیده اند و در جهان مطرح می باشند . آسان و راحت به این مدارج نرسیده اند.آفریدگار خردی را که برای شان داده ،بکارگرفته اند که ما نحوه برداشت خرد گرایی  آنها را در مثل های شان می توانیم دریابیم :

:

چنانچه درین مثل هندی می بینثیم :

 

وقتی پیل ها از جنگل میگزرند  سگها جف  زنان  بدنبال آنها می دوند . ولی پیل ها به این عوعو ها هیچ وقعی نمی گزارند و همانطور خونسردانه به راهشان ادامه می دهند.

ببینیم در همسایگی ما کشور چین را که مثلی دارند چنین  :

 

رودخانة که به قطر یک متر یخ بندند حاصل سرمای یک شبه نیست .

 

 همین است که امروز یک از قدرت های اقتصادی نخبه جهان و در 2020 به قدرت نخست جهان مبدل می شود.

و  این طور که معلوم است نظر به باور های  خود باز چشم به پول کشور  چین  خواهیم دوخت که بپردازد  حق اول از همسایه است و تا آنوقت به انشااله و ماشالله  روز بگزرانیم .

 

اما از ترمپت  چی سعودی چه می  رود جز یک پف . همان تیل فروشی و صدقات و خیرات .

 گام برداشتن با 20 کشور پیشرفته اقتصادی  جهان. در حالیکه زنان هنوز اجازه رانندگی را هم ندارند . و حقوق بشر هم با اینها کاری ندارد . عیسی دردین خود و موسی در دین خود.

 

 

 

به هر صورت گرامی  چند بیتی راکه در وزن دوبیتی به تاریخ  8.3.10  سروده ام میخواهم براس شما به خوانش بگیرم :

 

 

                                   زن و آفرینش

 

شرف بر آنزنی که کاره باشد              ددان را تا دهانش پاره باشد

نمی زیبد چو حیوانی اطاعت               شناسد دشمن هر قواره باشد

سفر سازد به کوهای درایت                نترسد چند اگرراه خاره باشد

 

زبونی آندمی که دربر مرد                  به سازش در پی گزاره باشد

سرود زندگانی در نهادش                     ستایش گرروا هرباره باشد

خداداند چنان لذت که در اوست              چو مریم در امید چاره باشد

 

ولیکن خانه از تهداب خراب است        خسان بی خرد هر کاره باشد

سرشت آدمیت در زن ومرد           به یکسان است گرت نظاره  باشد

بنازم همت زنهای سرکش                    ستیزش با ملای زنباره باشد

 

همین است رسم وراز زندگانی           چو مهرش در خرد فواره باشد

به شعر گل و بلبل همنوا نیست            که اورا خال و لب اشاره باشد

همین است در شهامت پایداری            زن کاردان به از بیکاره باشد

                                     زبان آتشین

زبان شعر امروزآتشین است         بکشت خارو خس شراره باشد

که تازن را بخوانند آفرینش          جهان از پرتوش چون حاره باشد  

                                                           (شبتاب)

 

 

با سپاس از وقتی را که برای من دادید .

شب و روز بر همگان خوش

و با شما گرامی پدرود

وطندار

http://www.youtube.com/watch?v=TqhkQTLmGhY

خوش وقتم که شما را خوش و خندان می بینیم می دانم که تا به استدیو می آئید تنها چه مسافة را طی می نمائید.

 

جای هیچ حرف نیست اندر شعر تو          با  قریحه ریخته ا ست  مهر تو

 

 

از احساس هنرمند محبوب ما ذبیح الله امانیار هم سپاسگرازی با خوانش مثنوی  وزین و پراحساسش.و روح  سخی را ئی هم شاد.

 

کس به بزم میخواران حال من نمی داند       زان که با خونین چون پیاله خندانم

 

 

و درود های فراوان خویش را خدمت هم میهنان و همزبانان ارجمند و همه گردانندگان تلویزیون پیام افغان هم تقدیم می دارم.

 

مثلی است که میگه :

بشینم پیشت بکنم ریشت .

 

خوشا به حال البرت  انشتاین  که اتم را اختراع کرد و ندید که   ملا های ایران  آخرت پسند چقدر عاشق اتم دنیایی  می شود. تا  اتمش را   بدزدد و بقاپد   و خودش رابخواهد  از بین ببرد.

 

همان است که میگوید : جان کندن لغمانی و خوردن مغل . و این سه بیت را برای همین منظور بخوانش می گیرم. که از غزلی می باشد:

 

                                                  اتم و رو ضه خوان

 

روزگاری بود که شیخان، با قبا لنگی زدند                  در پی غضب  منال، حرف های جفنگی زدند

حال که گردون است، برون از تاری ایام جهل               جمع  نکتائی پسندش، عشق فرنگی زدند.

ناقلا ها که به پولی، تا به صبح خواند روضه ها             قافله برگشت و پوزی از   اتم جنگی زند

 

البته درین رباعیات و بیت های از مثنوی گونه همه مسائل تاریخی را بیان می کند.

 

 

                                        انسان تاریخی               

تاریخ نگاشت  زمانی انسان بودیم              با شاة جهان به عهد و پیمان بودیم

حالا که به فقر وفاقگی می میریم            دردیست ندانسته خوش از آن بودیم

 

                                   تاج و چلتار

دیریست که عدو برده زمن تاج سرم              چهل تار زده را، به چهر شاة نگرم

از شرم ددی، بسرنتوانش گزارد                   این دردی بود ،که قرنها می شمرم

                                         

 

         خوشی بهشتی

آثار جهان و زیست همین لحظه بود              میسوزی و میسازی درین لحظه بود

عمری که ودیعه است ترا پاس بدار             گر خوش گزرد بهشت بر این لحظه بود .

 

 

ملاو نکتاهی              .

 

گر ملا بندد نکتایی به خویش                  نان را برنرخ روز خورده همیش

آمده در غرب ز پولش میخورد               ورنه در جهلش ز غصه میمرد

 

 

دلسوزی

 

میخواهم همیشه بیست تا زن بگیرم           از بیوه صغیر وپیر همه من بگیرم

آنانی که بی پناه و نادار هستند                دلسوزی کنم  همه  به هرفن بگیرم

 

خدای یگانه            .

 

هر کسی دینی گزید با یک خدا                     اینهمه خدا نمی باشد روا

گرخدا چند ان کدامش بهتراست                جهل  مخلوق کشتن یک دیگراست

 

 

 

دو روی

 

کاروان زنی بود همیشه کاروان می زد              درچشمی اگر سرمه میدید آن می زد

وقتی که نبود مجال بر چور و چپاو                  برگشته سخن زعدل و ایمان می زد

 

   خرد و باور

 

گرباورمن به دین و ایمان باشد              چند شکوة من زکین و حیوان باشد

جمعی که خردامند شده انسان تراند         گرنیست یقین شرکی به جولان باشد

                             

 

گرامی غزلگونه را که به تاریخ     2/3/10  سروده ام میخواهم به خوانش بگیرم اگر اجازه بفرمائید:

 

 

وطندار

 

این وطن خوب می شود گرتو وطندار خوب شوی    

باز محبوب می شود گرتو به خویش محبوب شوی

در جهان هر کشور ی خواهد بقای خویشتن

بر تو مجذوب می شود گربر جهان مجذوب شوی

 

بی سوادی جهل ونوکر منشی  توست اصل درد

بر تو  آشوب شود گردر  پی آشوب شوی

پر زگل بود شاخ  فرهنگ تو درایام دی

باز مرغوب می شود، گر واله و مرغوب شوی

 

جنگ ها است عاملی ، اندر خرابی های دهر

همچوخاکروب می شود گرمشتی از خاکروب شوی

دشمنان با حقه  ها هردم ترا بندند  به بند

شاد پای کوب می شوند، تا زیر پا پای کوب شوی

 

خانة خویش من ندیدم هیچ کسی ویران کند

جمله مخروب می شود،  گر بچة  مخروب شوی

آنچه می بینی به گردون ، بازی شطرنج بود

چال مطلوب می شود، گر معنی مطلوب شوی

 

 

و با این رباعی  بزم را بکام شما میخواهم :

 

ملا های یک گیره

  این جمع ملائی که به یک گیرروان است              در جهل مرکب پی شمشیر روان است

حرف دهنش کشتن و بستن قطع اعضا                 چون مورچة لوگر به تیر و بیر روان است

 

 

با سپاس از شما گرامی و وقتی که برای من دادید .

 روز و روزگار بر همگان خوش

 

و با شما گرامی پدرود.

رمل حضرت و سکتخ ناقص استعفا

http://www.youtube.com/watch?v=Wg-spTc6tz4

خوب خو هستید گرامی مانده نباشید که از راة دور می آئید تا گامی درراستای فرهنگ ما بردارید که دشمنان و نوکران   کمر به نابودی اش بسته اند.

نادرجان شما ذکر خیر این پاکستانی ها را کردید.حالا همین قدر که شما گفتید : آنرا ضرب لایتائی کنید و به اصلیت  شان و نوکران طالبچه و مجهاهدچه اش پی ببریم

 البته قلمانه میخواسته  .

 

باید گفت : دیگران را مار می گزد و مارا بقه کور .

 

با درود به جناب راعی شعری را خواندند بنظرم از رهی معیری بود با کمی تغیر.

 

و درود های فراوان خویش را خدمت هم میهنان و همزبانان ارجمند و همه گردانندگان تلویزیون پیام افغان هم تقدیم می دارم.

حافظ گرامی می سراید که:

 

دلا دیدی که آن فرزانـه فرزند
چه دید اندر خم این طاق رنگین
به جای لوح سیمین در کنارش
فلک بر سر نهادش لوح سنگین

 

مثلی است که میگه :

بشینم پیشت بکنم ریشت .

خوشا به حال البرت  انشتاین  که اتم را اختراع کرد و ندید که   ملا خامنه یی  آخرت پسند چقدر عاشق اتم دنیایی  می شود. تا  اتمش را   بدزدد و بقاپد   و خودش رابخواهد  از بین ببرد.

 

همان است که میگوید : جان کندن لغمانی و خوردن مغل . و این سه بیت را برای همین منظور بخوانش می گیرم. که از غزلی می باشد:

 

                                                  اتم و رو ضه خوان

 

روزگاری بود که شیخان، با قبا لنگی زدند                  در پی غضب  منال، حرف های جفنگی زدند

حال که گردون است، برون از تاری ایام جهل               جمع  نکتائی پسندش، عشق فرنگی زدند.

ناقلا ها که به پولی، تا به صبح خواند روضه ها             قافله برگشت و پوزی از   اتم جنگی زند

 

 

 گرامی من غزلگونة دارم .و به تاریخ

23/2/10    سروده ام میخواهم برای شما به خوانش بگیرم اگر اجازه بفرمائید :

صبغت الله مجددی

 

                                      رمل حضرت و سکته ناقص استعفا

 

رمل من دیشب برایم گفت که استعفا کنم                    آنچنان کز هیبتش یک چندی را رسواکنم

می زند این دل جغو تا هارت و پورتی سرکنم               تف پرانی از دهن با قدرت مولا کنم

عمر بی تدبیر من بگذشت به مکر و حیله ها              هر کجا پایگاه بنا  ،درمسندش لالا کنم

 

یک قوماندانی که داشتم بود علی جان بی سواد            با ملای لنگ به دزدی خویشتن  آشنا کنم

 

هر یکی خندد به عمر نوح و لرزش های من             پتره ها خوردم مخند خویش همچوپیر والا کنم

یک شبی شیطان به من از قهر عزرائیل بگفت           مرگ  من  عذر موجست ، چیست صدا بالا کنم

 

آنچنان چسپیده ماتحتم به چوکی یی  سنا                     کیست جدایش می تواند وقتی  بسم الله کنم

گرچه دل در حسرت پول های زیاد است در ولع              آرزوی جیب پر، بر جمله شیطان ها کنم

منترم را با تبسم  ،گه به  قهر خواندم ولی                 در آخیر آن آش و آن کاسه چنین غوغا کنم

 

من خو میدانم که نیروی جوان وارسته اند                   با کمانم جمله تیر در خاک سیاه ایلا کنم

تا که بازار گرم بود، از دالر و یورو و پوند                چندی  رق رق  پول ببینیم، و باز محالا کنم

حضرت های بیشماردربند تنبانم به بند                     قطع اگر جریان پول، مرگ همه یکجا کنم

 

روزگار اینطور یکی، مار سرگنج بقیه را                سوی خارج پشت به پشت دربانگ حسابی واکنم

.

تا چنین تزویر ودام است بر سرراة ملت                  کی به پیشرفت می رسد گفتم اگر بیجا کنم

 

و این دوبیت دیگر را هم سرباری این نقد قرارمی دهم :

 

                                                  ملا های یک  گیره

   این جمع ملائی که به یک گیرروان است              در جهل مرکب پی شمشیر روان است

حرف دهنش کشتن و بستن قطع اعضا                 چون مورچة لوگر به تیر و بیر روان است

 

روزوروزگار برهمگان خوش

و با شما گرامی پدرود

ورزش ما

http://www.youtube.com/watch?v=QBw2kk3Rs5I 

مشاهده

رخت شادو لبت پرخنده باشد                   دوچشمانت به مهر آگنده باشد

جهان باقی و ما هستیم فنایش                 بکن کاری ترا زیبنده باشد

  

چه حال واحوال دارید گرامی  و سپاس هم ازین بیانات تاریخ که همه درخور ستایش است.

و درود ها خویش را خدمت گرامیان هم میهن و همزبان هم می رسانم.

و سپاس از خوانش سروده خودتان که بیانی است از قریحه و احساس وجودی شما گرامی .

 

همان طور که شمادر هفته گذشته  گفتید که :

(زمامداران ما در گذشته و حال سیاست نفهم و عاقبت نیاندیش و راه گم  ) هستند و بودند حرف بجایی است .اما مثلی است که میگویند خون را به خون نمی شویند:

با سرزنش ، بدگوئی ، تهدید ، چیزی حاصل نمیشود . درست آنست که کسانی را که از راه جنگ به صلح باز می گردند باید تحسین کنیم .  چراکه :

  کرم از خود درخت می باشد . یا

یک شبه راة صد ساله ممکن نیست .یا

بسیار تحمل را تا پخته شود خامی

 یا با شگرد بیان  دولت افغانستان  :

گر صبر کنی زغوره حلوا سازیم .به هر روی :

سعدی صاحب میگه :

 

دشمن دانا که غم جان بود

بهتر از دوست که نادان بود

 

مثلی انگلیسی است که میگه :

ازینکه به  نیمه خالی گیلاس توجه  می کنیم . بهتر آنست که به نیمه پرآن توجه  کنیم . و

 

 

 

وخبر جالب وخنده دار امروز اینست که یک ملای کارمند کمیتة منکرات عربستان سعودی بخاطر گرفتن  شش رس گوسپند به زنی  به 120 ضرب شلاق محکوم شد ه.باید گفت :

اگر رسانه ها را اجازه بدهند . چه چیز های دیگری که ازین کوزه تازی بیرون نمی تراود.

بجا خواهد بود کمی از کاستی ها  نظر خود را به زیادتی ها و فزونی ها برگردانیم و ببینیم که جوانان ورزشکار افغان چه دست آورد های که بدست نمی آورند و مایه خوشی و بالندگی است .

.

 گرامی من مثنوی را که به تاریخ 10.2.10 سروده هم میخوانم برای شما به خوانش بگیرم اگر اجازه بفرمائید.

 

                                  ورزش ما

 

میدرخشد ورزش مادرجهان              جلوه می آرد زرنگ باستان

درجنوب آسیا فرزانه شد                باسکتبالش چه استادانه شد

بازی فوتبال با فن  بلند                       لرزه براندام دشمن ها فگند

گرچه می رزمند باهر اشیاق              وا به آن روزی که گم سازند نفاق

قوم افغان در فراسوهادلیر                 گر برادر! کاش به همدیگر به مهر

فر و شان میهن افغانستان                  درتلاشی دست بدست تاجاویدان

کرکت افغان امید تازه است                در شگردش سعی، بی اندازه است

گرچه دارند مشکلات بیشمار              افتخار آورده است بهر  دیار

جانفشانی ها نمودند هردمی                تا فروزند پرچمش در  عالمی

از شمالش تا جنوب وارسته است       باختروخاور به هم پیراسته است

تا بیارند  صلح دایم دروطن            جمله هم میهن به خوشی همچو من

زندگی از سر گرفتن آگهیست            میهن افغان شعارش باهمیست

میوة همبستگی اش تازه است           بهر هر کامی چنین شیرازه است

 

بااین 4 بیت سرباری امیدووارم که توازن ترازوی برابری وبرادری  شما را برهم نزنم .

                               شیخ و شیطان

 

2 دشمن اصلی ماشیطان بود             هم تراز حاضرش شیخان بود

ظاهر آرایند و ماست مالی کنند        با شگرد جیب های خلق خالی کند

گر خرد باشد به فرد روزگار          در نخست از شیخ برآرد دمار

ازنخست تا آخرین معنی تویی       خود شناس گر خالقی ، یعنی تویی

 

با سپاس از وقتی که به من دادید شب و روز برهمگان خوش

و با شما گرامی پدرود. 

قدر

http://www.youtube.com/watch?v=uuhE73cuf9I

درود  است رمز وراز زندگانی            خوشا آندل که داند دلستانی

 

و سپاس از سه غزل که از سه والای بزرگوار را بسیار ناب به  خوانش گرفتید .

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی

و هم درود های صمیمانة خویش را خدمت تمامی هم میهنان و همزبانان   در همه جا و در هر حالی  که هستند و هم گردانندگان تلویزیون جهانی پیام افغان

 تقدیم می دارم

روح برادر غوث زلمی هم شاد باشد

یک مثل است که میگه :  آب خیط را باید از سربند آن صاف کرد. اینرا گفتم برای هدف جناب کرزی

 

به هر صورت :

 

گرامی من یک غزلگونة دارم که 24.4.99  سروده ام برای شما به خوانش می گیرم .

اگر اجازه بفرمائید .

به عنوان

 

قدر   ناشی میشود از تاثرات شرایط  اجتماعی و جغرافیائی یک کشور که ناشی از باور هاست . فلسفه یا سفسطه

 

شرح این آشفتگی ها،هیچ خبرنیست ای قدر            برمن غمگین جفاست، یکدم نظر نیست ای قدر

تا به هنگامی صبا،آرد پیام نامه ات                    خواب در چشمان من،حالا اگر نیست ای قدر

انتظاراتی بمن درس،از ثبوت دی بگفت               یادآن ایام که یک جرعه،اگر نیست ای قدر

 

خدمت ساقی و محفل،خواسته دل هنگام درد          صحبت  تقدیر من،از این بتر نیست ای قدر

اختلافات تبسم  زاده،در خشم و غضب                 فرق ها دارد درین میدان،شرر نیست ای قدر

کار اطلاع از شکایت،های من هم برده تاب            حسن این جمعی که جز من،دیده تر نیست ای قدر

 

صحبت آنها درین راز،و نیاز پایان گرفت            خاطر ازاد شکایات را،بصر نیست ای قدر

انجمن در ساخت و بافت،راز دی در اختلاف        تابع قانون جبر رای،سفر نیست ای قدر

گل به هنگام شگفتن،دلربا هیست بر نسیم           شکر عصمت های دیبا،بی ثمر نیست ای قدر

 

می روم در جستجوی،یا رو دوست با خرد          در قمار عشق مرا ،جز این خطر نیست ای قدر

تا برای هر حدود،زندگی حرف گفته ام            ابتدایش انتهاست ،طبع دگر نیست ای قدر

در سلامت عافیت باشد،به سر آتش اگر          دفتر اشعار من مکر،هنر نیست ای قدر

                                            

                                  بیت         میگه:

 بزرگی سراسر به گفتار نیست

دوصد گفته به از نیم کردار نیست

 

مثلی است که میگه به گفتار ملا برو و به رفتارش نرو

که میشود که گفتارشه میشود معنی کرد

 

 

                                    لفاظی شیخ     ازیک مثنوی چند بیتش را برایتان میخوانم .

 

کار شیخان جز لفاظی چیزی نیست           درلفاظی صحبش هر چیزی نیست

عقربی که با سخن نیش می زند              نیش بر قلب های دلریش می زند

از عمل پرسان مکن که تنبل است           پا دارد بهر هر کاری شل است

چشم اوست هردم به جیب دیگران           سر به زیر برف عیب هایش عیان

 

بد نیست که همین یک بیت ملا و نکتاهی را هم برایت نخوانم .

 

 ملاو نکتاهی

 

گر ملا بندد نکتایی به خویش                  نان را برنرخ روز خورده همیش

آمده در غرب ز پولش میخورد               ورنه در جهلش ز غصه میمرد

 

شب و روز بر همگان خوش و با شما گرامی

پدرود

سروخرد

http://www.youtube.com/watch?v=x_ZDeeDRCKcنیشخند

 

بیا ای هموطن با هم بجوشیم            برای حفظ میهن سخت بکوشیم

هرآنکه نوکر بیگانه هاشد              زجمع خویش برانیم چیست خموشیم؟

 

 

امیددارم خوش و جور باشید.

 و سپاس های فراوان از زحمات شما در قبال مسولیتی که برای خویش برگزیده اید برای خدمت به ادب و فرهنگ ما . وبرنامه شما از نظر من  دوچشم  باز  تلویزیون پیام افغان است .

 

و هم درود های صمیمانة خویش را خدمت تمامی هم میهنان و همزبانان و همة یاران مهربان   جناب للندری صاحب و همگان را که ایشان یک یک  نام بردند هم تقدیم می دارم .

 

شروع  میکنم با چند مثل و کاربرد آن .

 

یک دیوانه سنگیرا به چاه اندازد که چهل عاقل نتواند بیرون آرد. و این دیوانه القاعده و طالبان است

 

که نه پیامی دارند و نه خردی و تمام جهان را هم حیران ندانم کاری هایشان کرده .

 

اگر نمیتوانی پولدار شوی برو همسایه شخص پولدار شو

البته درست و به جاست و  اینکار را جناب کرزی انجام می دهد و برای حل و فصل جیب  خرچ طالبان و چنه زدن و گرفتن معاشات طالبان به لندن  آمده .امیدوارم که فاهده سر کمایی را نخورد.

میگه :

نان اینجا اب اینجا کجا بروم به از اینجا :

 

البته این زندگی  پناهنده های مسلمان را بیان می کند  . که غرب را بخا طر پول و آب و نانش  بر می گزینند.

و گر نه اعراب هم پول دارند . ولی شپش های جان شان از آنها خیر نمی بیند. و  کسی به شهر شان برای زندگی نمی روند. چهارده قرن قبل سر یک خرما از گرسنگی همدیگر را می کشتند .و حالا در جمله 20 کشور ثروتمند جهان گام می زنند.

و تحفه خوبشان برای ما طالبان است . که به سر بی درد ما بسته شده است .

 

 

گرامی من یک غزلگونه دارم که به تاریخ  16.9.09 سروده هم اگر اجازه بفرمائید بخوانش بگیرم

 

در بحر رمل  یعنی

 فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

                                                     سر و خرد

 

وقتی درسرنیست خرد مفتی منور هم یکیست      پیش چشم بیخرد ، نور  و مکدر هم یکیست

آن  یکی دشنام بی دردی، به نخوت می زند           گرنباشد سنجشی ، پستی  مکرر هم یکیست

آنچه میسازد سگان را بروفا در پرسه ها          خوی شیر سازد دلیرش، با تکاور هم یکیست

 

گر شعوری نیست به سر ابنای سختی را رقم       با شتر   درراة ایجاد، یا  شناور هم یکیست

از چنین نقص دوچشمان فکر به بیراهه رود      تازگی فصل بهار ی ، خاور باختر هم یکیست

میشود کابل عروس پنهان زانظار همه              بی بهایی لندن هم ،در ساده  باور هم یکیست

 

تا بکی فارغ زعقل چون شیر جنگل می شوی       بنگ اگر باشد برایش ، آب وکوثرهم یکیست

 حال و صد ها سال دیگر، آرزوست اندر گرو         جسم سنگی زمین و ، نرمی منبرهم یکیست

وای ازین خوش باوری های که لافد هر زمان       چند کنم باور گدایان ، و توانگرهم  یکیست

 

گر بود معیار دیدن را  تملق گفتن ها                شور و شررا هم به خواهش، تلخ و شکرهم یکیست

آنکه می رقصد به سازها ورطه را دل می کند      جمع سیر بین هم یکی، بازی سراسر هم یکیست

از چه ما درعقل چشمانی، به رنج افتاده ایم        تا نه شد بیدار  خرد،  الوده مطهر هم یکیست

 

با سپاس از وقت که برای من دادید

شب و روز بر همگان خوش 

و با شما گرامی

پدرود

معرکه

http://www.youtube.com/watch?v=Nj6xPEKJdw4  مشاهده کلیپ 

چه حال و احوال دارید گرامی

و سپاس از همه زحمات شما که درین راستا متقبل می شوید .

 

و درود های خویش را حضور گرامیان هم میهن و ارجمندان همزبا ن هم میرسانم .

 

نادر جان شما نظر به بزرگواری تان همه را صاحب می گوئید ولی تکیه کلام تما پاکستانی های صاحب می باشد . ودرلندن هم ترجمه اش را بکار می برند و می گویند

 

پول های که بدست طالبان می رسد توسط کمک های مداوم عربستان سعودی به همکاری پاکستان و بعضی  مساجد سراسر دنیا به شمول انگلستان که توسط مسلمانان صدقه داده می شود . و خرچ وسایل عملیات انتحاری می شود.

 که  به یک معمای بدون حل مبدل شده است .امریکا انگلیس و عربستان سعودی سه کشورکه از گرو ه 20 کشور ثروتمند جهان هستند.  در ظاهر باهم می خندند و درباطن با هم نزاع دارند. و نمیدانند :

.  2جمع 2 ، چهارمیشه .

 

یک طرف جنگ سربازان آمریکایی و انگلیسی و اروپایی که مدافع حکومت افغانستان هستند و طرف دیگر عربستان سعودی و پاکستان  که یگانه حامی مادی و معنوی و دیزاینر  طالبان  برای جنگ در مقابل دولت افغانستان هستند.

پس تا امریکا و انگلیس و عربستان و پاکستان مشکلات ذات البینی خویش را حل نکنند هیچ راهی برای خاموشی جنگ و جود ندارند.

 

وقتی کارتون های پیغمبر اسلام رادر روزنامه دنمارکی چاپ کردند . این موضوع در نخست ارتباط می گیرد به حکومت اسلامی شیخان عربستان تا از طریق دیپلماتیک در انظار جهان واکنش نشان دهند لاکن شیخان شکم پرخم به ابرو نه آوردند. تیر آمدند .

ولی تعدادی از افغان  های  اغفال شده و شکم گشنه در کابل  پرچم حکومت دانمارک را به آتش  کشیدند و مر گ به دانمارک گفتند . درست است که گاله میخوره گنجشک لته میخوره بودنه .

جای بسیار تاسف است .اما باز :

 

 

 تا عدة از هم میهنان ما   فرق  بین مذهب  و فرهنگ ، دانش و خرافات را ندانند . و همه را مثل کچری قروت با هم مخلوط کنند. و یکبار از ت بگویند و یکی از تیاق همین آش و همین کاسه خواهد بود . اگر تمام دنیا هم بیاید مشکل افغانستان را حل کرده نمیتوانند.

 

اما پیروزی ما دراین خواهد بود که نه شیر شتر بخواهیم و نه دیدار عرب ، فرهنگ و تاریخ خود را بدانیم تاراة زندگی را خود پیدا کنیم.و سرنوشت خویش را خود بدست گیریم .

 

خدا آن ملتی را سروری داد

که تقدیرش بدست خویش بنوشت

به هرصورت

کیوان صاحب میگه :

چــون لاله به نوروز  قــــدح گیـــــــر بــدست

با لالـــه رخـــی اگـــــــر ترا فــرصت است

می نـــوش بخـــرمی که این چــــرخ کهــــن

ناگاه تـــرا چـــون خاک گــــردانــــــد پسـت

 

از جملـــه رفتـــگان ایــــــن راه دراز

باز آمــده کیست تا بما گــــــــوید بــاز

پس بر سر این دو راهــــه آز و نیــاز

تا هیچ نمانــــی که نمی آیی بــــــــــاز

 

 

 

 

غزلگونةرا  که به تاریخ 24.4.99 سروده ام  میخواهم برای شمایان به خوانش بگیرم :

 

 

   

                                            معرکه            

 

هربیخبر زعالم آدم،به خواب بود             تکلیف جبر ساینس،همه روی حساب بود

در جامداد تابع خورشید ما زمین             پا در اگر نهاده چنینش جواب بود

نور از فراز راة دراز می رسیدپدید        موج نبات و خلقت و هستی باب بود

 

سیر شکایت هم زکسی مردن از کسی        مردود چرخ روح وروان انقلاب بود

این مشت خاک رنگین  معنی مجمل است    ورنه امید مشکل ما کی سراب بود

کاخ زرین و زندگی پر ز زرق و برق           بر مشتری عنایت طرح کذاب بود

 

در هر جهش که شیونی توفانی را زدود       منکر به کرده طفل شب و روز خراب بود

گفتم درود دوستی و مهر دلاوریست       درب ایست کز شکستی بدل اضطراب بود

تمساح آفت است و درین رود پر دغا           ممکن عطش ترا ولع دیدار آب بود

 

درساحل درایت انسان هنوز کیست ؟       جسمی میان معرکة شکل به تاب بود        

 

 

 

شب و روز بر همگان خوش و با شما گرامی پدرود.