خائن
بادرود به شما گرامی نادر جان کمیاب
چه حال و احوال دارید گرامی وباسپاس از رشادت هایتان
درود های خویش را خدمت هم میهنان و همزبانان گرامی هم تقدیم می دارم و بهروزی همه را خواهانم .
درود جداگانه به مجناب یوسفزی هم تقدیم می دارم
با شعرت یک لحظه مرا به بهشت بردی
شعر خوبت داد بیآدم خاطر طفلی به ذهن حال درین جنگ و جدال روزگارایم درجدال
نادرجان من خودم مدت 7 سال در ایران بوده ه هم و تمام مظالم را به چشم دیده ام . مشکل آخند ها را با تمام جهان می دانیم . که : بالا تر از سیاهی رنگی نیست .
زندگی اخند و نفع او در جنگ است .
اراده کرگس
نرود میخ آهنین درسنگ .
فکر کنم این بیت امین فلاحی پاسخ خوبی باشد :
گرامی یک غزلگونة راکه چند روز قبل سروده ام میخواهم برای شما به خوانش می بگیرم 9.4.10 خائنان جمعی می بینم به کار ملک سراسر، خائن است یا سر صف یا وسط یاکه به آخر، خائن است آنکه دارد هوش جانبازی در بند غم است هرچه می بینم دد و دون جمله یکسر خائن است چیزی گندم تر و هم چیزی آسیاب کند بود درمیان هردوسنگ هم خشک و هم تر خائن است دولتی در قرضداری و گرفتاری شدید واعظانش روضه ها در روی منبر خائن است از ملا و هم چلی، و هم جمع تکنوکرات دست به هم دادند که با شند صاحب فر خائن است آنچه داشت قانون نیم بند شد در تاق بلند ماده وار حرف می زنند چون کرده از بر خائن اند قوم به قوم مذهب به مذهب و زبانی بازبان جوش خورند در نام افغان بد و بدتر خائن است کاروان باهر کسی در نام انسان است روان لیک درین بازی میدان دد مکرر خائن است از چه گویم زانچه قصابان بسیار اند به کار گاوی هم مردار کند پاده سراسر خائن است باز ازین جمع تغافل زندگی بدتر شود همچو گوشت گنده ای یا لاشة خر خائن است خوش بود آنانی را که درد وجدان داشته اند ورنه این روز بدتری را چند برابر خائن است هرچه گویم وصف خائن نیست زبانم را مجال آدمی نیست این چنین اجساد به پیکر خائن است با این رباعی بزم را به کام شما میخواهم ماش نما این بندة که در همه سو می لولد درجلوة گاه زشت و نکو می لولد با عینک سبز جهانی سبز می بیند در بع بع خویش بهر عدو می لولد. با سپاس از لطف شما گرامی شب و روز همگان خوش و با شما گرامی پدرود
