آیینة دل
به مثل چانغلو دوست کس نمیشه شنیدستم که کمیاب گفت همیشه
عزیزان قدر یک دیگر بدانید اجل سنگ است و آدم همچو شیشه
درودبر شما گرامی
چه حال و احوال دارید گرامی
امید دارم که سلب عافیت بتن داشته در اوامر کامگار باشید .
البته در گذشت دوست گرامی شما روانشاد همایون جان چانقلو را هم برای شما و همه فامیلش همه دوستان و آشنایانش هم تسلیت می گویم .و همین که ایشان دوست شما بود .من تمام سجایای شان را در آئینه روی شما می بینم.که دوستی دیرینه داشتید .وانسان فرهیختة بودند . روانش شاد باد.و خاطرش جاویدان باد .
و هم سالگرد درگذشت شادروان قاری زاده را هم به ادب دوستان آشنایان و خانوادة محترم تسلیت عرض می کنم.
هم درود های فراوان خویش را خدمت هم میهنان گرامی و همزبانان ارجمند و هم تمام کارکنان محترم تلویزیون پیام افغان هم تقدیم می داریم .
بیدل صاحب میگه که :
ما نمانیم و عکس ما ماند گردش روزگار برعکس است
و واقعیت زندگانی را عمر خیام یا (کیوان نیشاپوری ) بیان می کند
ای دوست بیـــــاتا، غــم فـــردا نخـــوریم
وین یکــدم عمــر را، غنیمت شمـــریـــم
فردا کـــه ازین دیر، فنا در گــــــذریـــم
با هفت هـــــــزار، سالگــان سر بسریـم
گرامی مه یک غزل ناب غزل سرای بی همتا حافظ والا نژاد و خرد بخش اولاد بنی آدم و فرهیخته
نور بخش جهان انسانیت را به پنج مصره مزین ساخته ام .
که سرودن مخمس دوسال به درازا کشید یعنی : شروع آن 30.12.09 و تمام شدن آن 1.1.10 م
امید قرین طبع شیفتگان غزل قرار بگیرد به عنوان : و 20 دقیقه وقت را دربرگرفت .
تا 12: 20 65 مصره است
آئینة دل
دل میرود ز دستم، صاحب دلان خدا را موجم چو موج رودی، بر دوستان صداررا
جبر تظلم جهل پائییز ساخت بهاررا اکنون بیا وبنگر سرسام این دیاررا
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکاررا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز تا تهلکه به پیش است، از جور فتنه انگیز
تاکی نشسته خاموش ، درپیاله بادة بر ریز خوش باش به زندگانی، شوری به کام دل بیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون، افسانه است و افسون هرچند دلان هنوز هم ،از خود رمیده دلخون
تا چند به خود نیایی، زیستن به چون و همچون بگذشته ها شده درس، فردای تست همایون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است هر آن شکایت من، تعبیراین دو حرف است
بردست وپای جاهل زنجیر این دو حرف است برشیخ وزاهدای هم،تزویر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
۷
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند از شوکت نیاکان، مارا خبر نداند
سوختند کتاب ما را، حک بر اثر ندادند جز جهل و تلخ کامی، بار دیگر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
ای صاحب کرامت، شکرانه سلامت از چشم من گریزی، تا گشتة ملامت
باور نمی کنم من، چندی بدین شهامت خم کی شود سرشور، بربند مرگ غرامت
روزی تفقدی کن، درویش بینوا را
خوبان پارسی گو، بخشندگان عمراند افتاده اند به هر سو، دلدادگان عمرند
در شان همنوایی، فرهیختگان عمر اند آشراف خلقتی را، آزادگان عمر اند
ساقی بده بشارت، رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید، این خرقه می آلود هرباره طرفه رفتن، از حقة می آلود
گوید درود بسیار، بر فرقة می آلود درخس نمی توان دید، سلیقة می آلود
ای شیخ پاکدامن، معذور دار ما را
با سپاس از شما و وقتی که برای من دادید